یه ریزه بخندید
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟! باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه، ميگه: بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، يه چيزِ بيربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره. تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه:
آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده؟!
Y
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 18:40 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!
Y
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 18:20 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
سلام
ممنون علی جون که وبلاگ رو روز به روز زیبا ترش می کنی واقعا بامزه شده خیلی خوشم اومد از تصویرکهای متحرکش
من چند روزی بود که نمی تونستم حتی مطالبش رو هم بخونم چه برسه بیام مطلب بهش اضافه کنم
به هر حال امروز هم ساعت ۲ شد و ما از شر این همکارها و ارباب رجوع راحت شدم خیلی امروز خسته شدم، دست تنها هم بودم و یه عالمه کار خدا عمر این ارباب رجوع ها هم بده هر کدومشون یه سازی می زدن من باید باهاش می رقیصدم 
خدا صبر ایوب به من بده تا بتونم تا آخرم باهاشون برقصم 
راستی فردا هم میام اداره
این ضرب المثل شنیدی که می گن حسنک ملا نمی رفت کتکش زدن جمعه ها هم رفت

چیکار کنیم هر که هندو می خوره با لرزش هم میشینه
به گفته مامانم هرکه می خواد بره دانشگاه باید خرجش هم خودش دربیاره
ما هم که افتاده تو سرمون بریم آخر عمری یه دو کلاسی درس بخونیم نکنه عقلمون بیشتر بشه این کارا انجام ندیم
راستی روز مادر چی تهیه کردید
من که دار و ندارم رو به پاش ریختم که واقعا باز هم به پای محبتش نرسید مامانی که تو بدترین شرایط همراه بابام بود مامانی که با سختی و نداری های بابام ساخت پابه پای بابا مثل یه مرد زحمت می کشه الهی که مامان مهربونم هیچ موقع خدا سایه شما رو از سر ما کم نکنه که واقعا احتیاج دارم
خدایا مامان من و مامان همه دختر و پسرهای دنیا رو واسشون نگه دار شاید حالا قدرشون رو ندونن ولی خیلی بهشون اختیاج داریم دختر اگر مادر نداشته باشه دیگه نابوده تو دنیا اگر مامان نباشه با کی درد دل کنه اگر مامان نباشه دیگه دنیا برای هیچکس معنی نداره
تو فرقانی تو یاسینی تو طاها
تو زهرایی، تو زهرایی تو زهرا
ملک یا حور یا آدم ؟ که هستی
که می داند که هستی یا چه هستی ؟
تمام آفرینش پای بستت
محمد خم شد و بوسید دستت
اگر گیرد کسی از خلق دستی
تو هستی و تو هستی و تو هستی
یا علی
التماس دعا
Y
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 14:3 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
گذر نامه
گذرنامه انسان
نام : انسان نام خانوادگی : آدمیزاد
نام پدر : آدم نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاکی
صادره از : سراچه دنیا
ساکن : زمین - منظومه شمسی - کهکشان راه شیری
مقصد : سرای آخرت
ساعت پرواز : نامعلوم مکان پرواز : نامعلوم
حضور در فرودگاه : لحظه ای قبل از پرواز
وسایل لازم : دو متر پارچه سفید - عمل نیک - علم مفید - دعای اولاد - دعای مومنین .
اضافه بار مجاز : عمل صالح کاملا مجاز است .
توصیه های ایمنی : اجرای دقیق آموزه های کتاب و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم .
برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر مراجعه نمائید .
در صورتیکه قبل از پرواز با مشکلی مواجه شدید با شماره های ۱۸۶ سوره بقره - ۴۵ سوره نساء -
۱۲۹ سوره توبه - ۵۵ سوره عراق - ۳و۲ سوره طلاق تماس بگیرید .
سفر آسوده ای را در پیش داشته باشید .

Y
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 10:24 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
روزت مبارك

روز زن بر تنها زهراي من مبارك

Y
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 10:26 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
زن
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد، و زير لب دعايی را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟
ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيدكه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:- ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از جانب خدای متعال نداآمدکه ای بندهی من! من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت: اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود به من بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: ای بنده من ان جاده ای که خواستی 2 بانده باشه یا 4 بانده.؟؟
Y
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 10:19 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
برای تو که ...
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند ،
روياهايش را آسمان پُر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه برفي و اشكي نريخته مي ماند...
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است ،
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهاي نهان
و شگفتي هاي بر زبان نيامده..
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است ؛
حقيقت تو و من !
براي تو و خويش چشماني را آرزو ميكنم كه چراغها و نشانه ها را درظلماتمان ببيند ،
گوشي كه صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود .
براي تو و خويش روحي كه اينهمه را در خود گيرد و بپذيرد
و زباني كه در صداقت خود ما را از خاموشي خويش بيرون كشد
و بگذارد از آن چيزها كه در بندمان كشيده است سخن بگوئيم .
گاه آنكه ما را به حقيقت ميرساند ، خود از آن عاريست ،
زيرا تنها حقيقت است كه رهايي ميبخشد !
از بخت ياري ِ ماست شايد كه آنچه مي خواهيم يا بدست نمي آيد يا از دست ميگريزد.
ميخواهم آب شوم در گسترهء افق
آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز ميشود.
ميخواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يكي شوم
حس ميكنم و ميدانم
دست مي سايم و ميترسم
باور ميكنم و اميدوارم
كه هيچ چيز با آن به عناد برنخيزد.
ميخواهم آب شوم در گسترهء افق
آنجا كه دريا به آخر ميرسد و آسمان آغاز ميشود...
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 21:5 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
من تو را همچون مسیحا
همچو عطر خوب گلها
میپرستم ...دوست دارم
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 20:41 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
فعلا نه
نه تو از پيش من ساده نبايد بروئ
دردمندئ به تو دل داده نبايد بروئ
شعر وشاعر پس از اين عاشق زيبايئ تو
اتفاقئ ست افتاده ، نبايد بروئ
زندگئ را ه درازئ است پراز وسوسه ها
بئ من از وحشت ، نبايد بروئ
زخمئ ام ، خسته ام ، آشفته و بئ سامانم
نيستم جان تو آماده ونبايد بروئ
آه صياد ، دراين دشت بلا مئ ميرم
شد اسيرت دل آزاده ، نبايد بروئ
از شب بئ تپش پنجره ام ائ مهتاب
ائ گل روشن شب زاد، نبايد بروئ
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 10:30 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
شاید برم از پیشت
ای بسته به تو همه وجودم ، من لایق عشق تو نبودم
عشقی که نهفته در دلم بود ، در راه محبت تو کم بود
من از تو ، ز تو به خود رسیدم ، با عشق تو من خدا رو دیدم
بی تو رفتم ، بی تو ماندم ، باورم هرگز نبود بی تو بمانم
من بی تو زجان خویش سیرم ، کاش می شد که به پای تو بمیرم
مواظب قلب مهربونت خنده های بی ریاهت باش
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 7:15 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
غرور
آه درون من غروری بود
آن را شکستم از برای تو
گر که شایان دلم باشی
کس نمی آید به جای تو
وای اگر کردم فراموشت
می کشم دست از جهان خویش
گویمش دیگر نمی خواهم
نه تو را ، نه قلب و جان خویش
می روم مثل پرستوها
شب به کوچ مرغ بوتیمار
درد و اندوه می کنم پنهان
گویمت دست از دلم برادر
سمیرا جون برای شما هم دارم مطالبمم رو جمع آوری می کنم
انشاالله از امروز یا فردا واسط می نویسم
از رابطمون از آشنائیمون از دوست داشتن و از جدائیمون
Y
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 7:10 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
زهرا جان سلام
امروز صبح کلی کم آوردم پیشت ... وقتی وارد شدم اونقدر اون محیط به نظرم کوچیک اومد ...منو باش فکر کرده بودم اداره ..... باید یه محوطه بزرگ باشه با پارکینگ و ماشینهای
بوژی
توش پارک شده باشه ... منو باش وارد شدم شوکه که شدم هیچی بعد نیگاه کردم شمام پشت ستون بودی ندیدمت اون لحظه اومدم به اداره زنگ بزنم اصلا یادم رفته بود گوشیم کجاست بعد یهویی
جلوم سبز شدی ... خیلی خوشحال شدم آخه یه چند وقتی بود سیر ندیده بودمت
Ich Libe Dish
نظر خواهي غير فعال شد به خاطر زهرا خانوم
چون اين پست احتياج به نظر نداره
Y
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 20:37 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
آقا آرش بد
سلام به علی آقا و سمیرا خانم و آرش و ...
مرسی که به وبلاگ ما سری می زنید ولی ای کاش بعضی ها میان به ویلاگ نظر نمی دادن فقط می خوندنو می رفتن یا نظر می دادن نظر خوب
آرش یعنی چه اینها چی بود تو نظرخواهی وبلاگ نوشتی تو قسمت نظرخواهی جای این حرفهاست
خواهشاً اگر خواستید این جور نظرها بدید خواهش می کنم ما احتیاجی به این نظرخواهی ها نداریم
ای بابا این اینترنت هم شده مایه دردسر این جونها ، بابا از این اینتنرنت خوب استفاده کنید یعنی چی اه
کاشکی می شد همه این سایتها رو بست تا شما جونهای کم عقل نتونید برید تو این سایتها
یه مقدار هم فکر آینده تون باشید
شما آرش خان که می خوای به خاطر یه شب ازدواج کنی آیا فکر ما بقی روزهاش هم کردی زندگی و ازدواج فقط یک شب نیست یه عمره
حالا شما زود تصمیم نگیرید و از رو حوس سعی کنید انتخاب نکنید فکر کنید و به ملاکتون بسنجید
تا زندگی زناشوئیتون تا سالیان سال پایدار باشه
از من می شنوید تو این روزها ازدواج نکنید که این ازدواج از رو حوس عاقبت نداره
اگر می تونید صبر کنید و خودتون انتخاب کنید
یا علی
Y
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 18:54 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
،نسخه آزمايشي
Y
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 14:34 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
Dear Zahra
سلام
- زهرا خانم منم داره دلم برات ریسه میره یکی ندونه فک میکنه ما توی دو تا شهر دور از همیم یا اینکه خونه شما خیلی دوره که اینقد از هم بی خبر میمونیم ...
میدونی چند وقته صداتو نشنیدم برای من یه سالی شده لطف داشتن تو اینه که وقتی صدای خنده هاتو میشنوم یه انرژی خاصی میگیرم راستی بد نی یه موسسه انرژی - خنده درمانی بزنیا .. ولی وای به حال مراجعین میشه اگه مث من یهو ازت بی خبر شن ..

Y
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:31 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
لطیفه های بی مزه
- يه روزي يه گوسفنده عرق مي خوره ميره سر خيابون ميگه دربست كشتار گاه
-
به يه تركه ميگن با زنجير و انجير جمله بساز ميگه اگر ادم شانس داشته باشه زنجيرش مياد اما اگر شانس نداشته باشه انجيرش مياد
-
تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم
-
یکبار شخصی نخ اسکناس ده تومانی را میکشد، شورت مدرس می افتد، بسیجی ها شاکی میشوند میخواهند به شخص حمله کنند، شخص میگوید، به خدا اگر نزدیک بیایید نخ هزار تومنی رو میکشم ها!
Y
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 10:12 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
برای سلامتی آقا امام زمان صلوات بفرس
سلام خوبی
امروز اول هفته و اول ماه هستش اول کاری که می کنید برای رزق و روزی حلال و سلامتیتون یه صدقه در کنید اول هفته رو با شادی آغاز کن هفته ای که دختر پیغمبر متولد شده هفته ای که پر از شادی است هفته و ماه خوبی رو واسط آرزو دارم
یا علی
Y
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت 7:7 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|