می خوام خراب توبشم خردوخرابم نکنی
قصه خواب توبشم باغصه خوابم نکنی
می خوام که مال من بشی منوجوابم نکنی
شهرخیال من بشی قصدعذابم نکنی
لبریزی ازناباوری آیینه باورت میشم
اگه بخوایی پربکشی خودم بال وپرت میشم
رویای آفتابیموازمن نگیر ای نازنین
تولددوبارم وازقوت عشقت ببین
تودل تنگت هرچیه بریزروزخم دل من
ازتوبه خودرسیدنه می خوام بشه حاصل من
علي
Y
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 14:10 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
سلام زهرا جان
زهرا گلی نیستی چرا

Y
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 21:21 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
جواب بده دیگه
چرا آن نیستی
Y
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 20:37 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
به دنبال کسی بودم که دردم را دوا باشد
ميان خستگی هايم صدای آشنا باشد
به دنبال کسی بودم که دستانش پر از اميد
ميان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشد
به دنبال کسی بودم که در اين وادی غربت
ميان اين همه سختی برايم تکيه گاه باشد
به دنبال کسی بودم که تقديمش کنم دل را
و او هم با نگاه من به خوبی آشنا باشد
به دنبال کسی بودم که چون دريای بی پايان
برايم بی کران باشد و آرام و نهان باشد
به دنبال کسی بودم که مانند شقايقها
هميشه عاشق و شيدا وليکن جاودان باشد

Y
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 20:24 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
یادم ترا فراموش
یادمه وقتی که نمیدونم چی شد که بهم دل دادی گفتم
یادم ترا فراموش

Y
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 20:19 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
یادت باشه
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی ره اینو یادت نره مهربون
محبت یعنی : بر پائیز گریستن ، با چشم بسته دنیا را دیدن ، شب را چشیدن ، سکوت کردن
محبت یعنی : تپش دو عاشق ، یعنی شمارش نفسهای معشوق ، یعنی جان دادن یعنی گرمای دست دو دلداده
Y
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 8:56 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
I love everything about you...
I love your smile
and your crazy sense of humor.
I love the way you look at me
with those sexy eyes.
I love to have your arms around me
feeling so safe and secure.
I love being with you
and feeling the love we share
radiate through the room.
I love the fact that we are
going to spend the rest of
our lives together
and I can't wait till that happens.
I love you
and I will spend the rest of my life
loving you.
Don't ever doubt or forget
how much I love you.
...I Love You

Y
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 12:0 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|