وقتي تو گريه مي كني ...ثانيه ها شعله ور مي شن ..گر ميگيره بال نسيم ..گلخونه خاكستر ميشه
وقتي تو گريه مي كني... ترانه ها بم تر ميشن..شمدونيا مي ترسن و آيينه ها كمتر مي شن
وقتي تو گريه مي كني... ابراي دل نازك شب آبي ميشن براي تو
ستاره ها مي سوزن و مثل يه دسته رازقي پرپر ميشن به پاي تو
وقتي تو گريه مي كني... غمگين ميشن قناريا بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن ، نقش و نگار مي ريزه از رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه مي كني
وقتي تو گريه مي كني
وقتي تو گريه مي كني
.
.
وقتي تو گريه مي كني... شك مي كنم به بودنم ..پر ميشم از خالي شدن..گم ميشه چيزي از تنم
اسير بي وزني مي شم .. رها شده توي قفس...كلافه ميشم از خودم خسته مي شم از همه كس
وقتي تو گريه مي كني... ابراي دل نازك شب آبي ميشن براي تو
وقتي تو گريه مي كني... غمگين ميشن قناريا بد ميشه خوندن براشون
Y
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 18:48 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|

بـــدون تـــو شـــبــی تـنـهـا و بی فانوس خواهم مرد
دعــــا کــــن بـــعـــد دیــــدار تــــــو بــاشد وقت پـایانم
Y
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 14:29 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
خيلي معذرت مي خوام اگه نا دانسته اين حس زيبا رو در تو به وجود آوردم
ولي فك نمي كنم لياقت اينهمه لطف رو داشته باشم
ALI REZA
Y
نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 18:15 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
هنوز باور نکرده بودم
نمی دونستم بهت اینقدر عادت کردم ،
نمی دونستم اینقدر بهت محتاج شدم ، محبوبم ذهن کوچک منو تصرف کردی خلاء های من با بودن تو با یاد تو پر میشه
دیشب موقعی فهمیدم که پای یه عاشق دیگه اومد وسط
عاشقی که به قول خودش و خونواده اش سینه چاکه
دیشب تا صبح کار من فقط گریه بود
من به تو به وجود تو انس پیدا کردم
من به جزء تو به چه مردی می تونم فکر کنم روزهای بدی رو در پیش دارم علیرضا چرا با من اینکار کردی
کاشکی می مردمو عاشق نمی شدم اونی که تو فکرشی هر روز از تو دور میشه و اونی نمی خوایش هر روز بهت نزدیکتر چرا خدا با من اینکارو می کنه
علیرضا باور نمی کنی ولی تو معنی زندگی رو به من نشون دادی
بهم نشون دادی که گذشته رو بی خیال شم و به فکر آینده باشم
آینده ای که با تو ادامه داره
علیرضا شاید دوباره روزی به این جمله ها رجوع کنی که دیگه منو نداشته باشی
ولی من چیکار کنم علیرضا
باور می کنی پرینت عکس رو گرفتم و گذاشتم تو کیفم محاله روزی بهش نگاه نکنم
هر چند سیاه و سفیده ولی همین اجازه نمیده تا تو رو فراموش کنم ظاهرت حرف زدنت شوخی کردنت
علیرضا به خدا دارم داغون میشم
پای هر خواستگاری که میاد وسط من باید دو سه روزی فقط خورد و خوراکم گریه باشد و ....
فکرت بدجوری خرابم می کنم
علیرضا زود بیا منتظرتم با همون قیافه و ظاهر ساده
اجازه نده این عشق پاکمون به فراموشی بسپاریمش
عشقی که به مرور زمان به وجود بیاد عشق پاک و موندیه
علیرضا ما دو تا هیچی نداریم نه پول نه سرمایه
ولی خوشبخت هستیم
من که خیلی خوشبختم خیلی و اجازه بده این خوشبختیم ادامه داشته باشه
خوشبخت کسی هستش که هم دیگرو دوست داشته باشن
من تا چند روز پیش به خدا نمی دونستم عاشق شدم
می گفتم میشه مگه ممکنه من هم عاشق بشم
ولی بهم ثابت کردی که عاشقتم
باور کن دوست دارم از ته قلبم می گم
Y
نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 13:37 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|

کی میدونه سرنوشت براش چی رقم زده؟ کی میدونه روزای با هم بودن تا کی ادامه دارن؟ کی مطمئنه که فردا هم فرصت داره مهربونیشو به دیگران ثابت کنه؟ چرا بیش از اینکه دیر بشه قدر روزای سبز زندگی رو ندونیم؟ وقتی از با هم بودن احساس رضایت میکنیم چرا به فکر غصه هامون باشیم؟ با همدیگه میتونیم همه غصه ها رو کنار بزنیم و آبی بمونیم
Y
نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 20:3 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
اين گوهر گران بها را به بهانه واهي بر خاك مريز
بدان من طاقت چين ابروانت را ندارم چه رسد به ديدن گونه هاي اشك آلودت
پس كمي هم به فكر من باش
Y
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 22:40 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|