هر وقت وارد وبلاگ مي شم يه دفعه اين بيت شعر رو مي خونم ، خيلي خوشم اومده ازش
به خودم مي گم واقعا بي معرفتم همه فكر و ذهنم شده كار
اينم يه طراحي از ز.م.
يعني خودم

Y
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 14:51 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
Y
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 9:26 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
گل گلی


عاشقانه هاي ديروز امروز فردا...
ديروز:
تو را که مرور ميکنم تمام ذهنم بوي عشق ميگيرد.آن وقت اتاق دلم شبيه خاطره کبوتر ميتپد
کاش هيج وقت خاطره نشوي.
امروز:
وقتي قرار است نباشي زمان به نيامدنت گير ميکند.وقتي قرار است بيايي قلب ساعت به نبض زمان زنجير ميشود.وقتي ميايي خاکستري ها آبي ميشوند
فردا:
وقتي خيال با تو بودن سنجاق ميکنم به نگاه پنجره از همه چشمهاي منتظر قشنگ تر ميشود.
امروز چقدر نگاه پنجره بوي تو را ميدهد
Y
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 12:12 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|