Y
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:36 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
Y
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:33 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|
تو را می جویم
و می دانم که تو نیز در جستجوی من هستی
چرا که تو نیمی از من هستی
و من نیمی از تو !
نمی دانم کی . کجا و چگونه به تو خواهم رسید
ولی با امید رسیدن به تو هستی را می کاوم
چرا که ادامه مسیر بی تو بسیار سخت و دشوار است
نمی دانم تو را در چه قالبی خواهم شناخت !
آیا تلاطم نگاهمان در یک عبور ساده اتفاق را رقم خواهد زد و یا ...
نمی دانم در این شهر و دیار ره می پیمایی و یا شاید هم وطن نیز نباشیم
ولی مهم این است که هم دل باشیم و هم فکر
نمی دانم آیا طلوع ستاره آشنایی مان افولی زود هنگام خواهد داشت و یا ...
زمان مهم نیست حتی اگر لحظه ای باشد رسیدن به مقصد مهم است
به راستی کجایی ای همسفر من
دلم طاقت ماندن تدارد
زمانه هم بد زمانه ای است
هوس را به نام عشق در هر کوی و برزن می فروشند
و از وفا اثری نیست
گوهر دل کمیاب گشته و دل من بیتاب
آه
ای الهه عشق
این هجران را پایان ده و مهر عشق را در پیوند دلهامان تا پایان مسیر خونین بدار

Y
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 12:4 توسط فرهاد بی شیرین تاریخ
|